آخر قصه فرهاد شنیدن دارد

خنده ات طرح لطیفیست که دیدن دارد 
ناز معشوق دل آزار خریدن دارد
فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتیست دویدن دارد
شاخه ای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسه ات میوه سرخیست که چیدن دارد
عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد
وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بی سروپا عزم رسیدن دارد
عمق تو دره ی ژرفیست مرامی خواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد
اول قصه هر عشق کمی تکراری ست
آخر قصه فرهاد شنیدن دارد

/ 0 نظر / 14 بازدید